"خانه‌هایی که دیوار‌هایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه‌ها منحصر به یک در است که آن‌هم توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل محکومیت، [زنان ایرانی] اغلب سر و دست‌شکسته، بعضی با رنگ زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمی در تمام شبانه‌روز، منتظر و گریه‌کننده."

این تصویری است که تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه از زندگی زنان آن دوره ترسیم می‌کند. او که فکر می‌کرد بهتر از پدر و برادرانش حکومت‌داری می‌داند، آرزو داشت روزی از پشت پرده حرم بیرون آید، وزیر و وکیل شود و در دنیای مردانه حرفش را بزند.

بعد از یک قرن، بسیاری از رویاهای تاج السلطنه محقق شده است. این آروز‌ها، همچنان آرزو می‌ماند اگر زنان و مردان بسیاری برای به دست آوردنش عمر و جان فدا نمی‌کردند.

این مجموعه نگاهی است به زندگی ۱۰ زن نامدار از میان زنان قاجار تا انقلاب که از جامعه خود جلو‌تر بودند، یا نگاه به زنان و نقش آنان را در جامعه تغییر دادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 15:27  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 
 

همچو داستان‌ آفرينش‌، در جهان‌ ترك‌ نيز داستان‌ ارگنه‌قون‌، داستان‌اوغوز خاقان‌، داستان‌ ماناس‌، حكايتهاي‌ دده‌ قورقود، داستان‌ كوراوغلو، ديوان‌ لغات‌الترك‌، قوتادقوبيليگ‌، عتبة‌الحقايق‌،محاكمه‌اللغتين‌… از ارزشهاي‌ فرهنگي‌ مشترك‌ بين‌ ملتهاي‌ ترك‌، ازميراث‌ نوشته‌هاي‌ اورخون‌، از قهرمانان‌ آفرينندة‌ داستانها، قهرمانان‌ رااسطوره‌ ساختن‌، ابدي‌ كردن‌، جاودانه‌ نمودن‌، در آوردن‌ سنگ‌ و مرمربه‌ صورت‌ سنگ‌ نبشته‌، مثل‌ چهارچوبه‌ گلدوزي‌ محصول‌ كار يك‌دوره‌ مي‌باشد.

منظور از سنگ‌ نبشته‌هاي‌ اورخون‌ همان‌ است‌ كه‌ امروزه‌ در داخل‌مرزهاي‌ جمهوري‌ خلق‌ مغولستان‌ يعني‌ سرزمينهاي‌ اجدادي‌ ما تركهابه‌ صورت‌ سه‌ سنگ‌ نبشته‌ (سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌ تيگين‌، سنگ‌ نبشته‌بيلگه‌ خاقان‌ و سنگ‌ نبشته‌ بيلگه‌ تونيوكوك‌) قرار گرفته‌ است‌. سنگ‌نبشته‌هاي‌ كؤل‌ تيگين‌ و بيلگه‌ خاقان‌ در منطقه‌ «كوچهو - تسايدام‌» درجوار رودخانه‌ اورخون‌، و سنگ‌ نبشته‌ بيلگه‌ تونيوكوك‌ هم‌ در منطقه‌«باين‌ تسوكتو» (باين‌ چوكتو) قرار دارد. سنگ‌ نبشتة‌ بيلگه‌ تونيوكوك‌(علي‌ رغم‌ قرار گرفتن‌ در جوار رودخانه‌ اورخون‌)، همراه‌ با سنگ‌نبشته‌هاي‌ اورخون‌، مثل‌ سنگ‌ نبشته‌هاي‌ كؤل‌ تيگين‌ و بيلگه‌ خاقان‌به‌ يك‌ دوره‌ منسوب‌ و عين‌ موضوعات‌ را شامل‌ مي‌شود.

 

سنگ‌ نبشته‌ها

سنگ‌ نبشتة‌ كؤل‌تيگين (Kol Tigin )‌

اين‌ سنگ‌ نبشته‌ بعد از مرگ‌ كؤل‌ تيگين‌ در سال‌ 732 توسط‌ برادر بزرگ‌ بيلگه‌ خاقان‌ ساخته‌شد. اين‌ سنگ‌ نبشته‌ به‌ ارتفاع‌ 375 سانتيمتر، ساخته‌ شده‌ از مرمر خاكستري‌ چهاروجهي‌مي‌باشد كه‌ در طرف‌ شرقي‌ آن‌ 40 سطر و در طرفهاي‌ جنوبي‌ و شمالي‌ آن‌ هر كدام‌ 13 سطر(جمعاً 66 سطر) متنهايي‌ به‌ زبان‌ تركي‌ و يا حروف‌ كؤك‌ تورك‌ مشاهده‌ مي‌شود. در سنگ‌ نبشته‌از زبان‌ بيلگه‌ خاقان‌ حادث‌ مربوط‌ به‌ تاريخ‌ كؤك‌ تورك‌ نقل‌ مي‌شود. نويسنده‌اش‌، برادر زادگان‌بيلگه‌ خاقان‌ و كؤل‌ تيگين‌، يوللوق‌ تيگين‌ است‌. در سنگ‌ نبشته‌ توضيحاتي‌ مربوط‌ به‌ يوللوق‌تيگين‌ يافت‌ مي‌شود (طرف‌ جنوبي‌ در 13 سطر، در پخهاي‌ جنوب‌ شرقي‌ و جنوب‌ غربي‌)، دراصل‌ اين‌ سنگ‌ نبشته‌ در مقابل‌ قاعده‌اي‌ لاك‌ پشت‌ مانند قرار دارد كه‌ در طرف‌ شرق‌ سنگ‌ نبشته‌،مهر عمومي‌ ترك‌ يعني‌ بزكوهي‌ ديده‌ مي‌شود. در رأس‌ سنگ‌ نبشته‌ كه‌ به‌ طرف‌ شرق‌ و غرب‌متمايل‌ است‌ تصاوير مربوط‌ به‌ بچه‌ گرگي‌ است‌ كه‌ از مادرش‌ شير مي‌خورد. تصوير زير مجسمه اي از كول تيگين است.

  

سنگ‌ نبشتة‌ بيلگه‌ خاقان (Bilge kagan)

اين‌ سنگ‌ نبشته‌ در منطقه‌ كوچهو - تسايدام‌، در نزديكي‌ سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌تيگين‌ و در يك‌كيلومتري‌ آن‌ قرار دارد. بعد از مرگ‌ بيلگه‌ خاقان‌ از جانب‌ پسر كوچكش‌ تئنري‌ خاقان‌، كل‌ مزار وقسمتي‌ از سنگ‌ نبشته‌، در سال‌ 735 به‌ نام‌ بيلگه‌ خاقان‌ بنا شد. سنگ‌ نبشتة‌ بيلگه‌ خاقان‌ از نظرشكل‌، ساخت‌ و محتوا شباهت‌ زيادي‌ با سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌ تيگين‌ دارد. اين‌ سنگ‌ نبشته‌، نيز مثل‌سنگ‌ نبشتة‌ كؤل‌ تيگين‌ قاعده‌اي‌ شبيه‌ لاك‌پشت‌ دارد. چهاروجهي‌ بوده‌ و نزديك‌ به‌ 385سانتي‌متر ارتفاع‌ دارد. در طرف‌ شرق‌ آن‌ متنهايي‌ با 41 سطر، در طرف‌ شمال‌ و جنوب‌ هر كدام‌15 سطر به‌ زبان‌ تركي‌ و با حروف‌ كؤك‌ تورك‌ وجود دارد. در طرف‌ غرب‌ هم‌ همچون‌ سنگ‌نبشته‌، كؤل‌ تيگين‌، خلاصه‌اي‌ از متنهاي‌ موجود طرفهاي‌ ديگر به‌ زبان‌ چيني‌ ديده‌ مي‌شود. دراين‌ طرف‌ همچنين‌ به‌ طور مجزا چند سطر به‌ زبان‌ تركي‌ و با حروف‌ كؤك‌ تورك‌ مشاهده‌مي‌شود. در طرفهاي‌ جنوب‌ شرقي‌، جنوب‌ غربي‌ و غربي‌ سنگ‌ نبشته‌ (همچنين‌ در پخها) به‌زبان‌ تركي‌ و با حروف‌ كؤك‌ تورك‌ متنهاي‌ كوچكي‌ موجود است‌.

در اين‌ سنگ‌ نبشته‌ نيز مثل‌ سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌ تيگين‌ راوي‌ اتفاقات‌ و اندرزگوي‌ مخاطب‌، بازهم‌ بيلگه‌ خاقان‌ است‌. در اين‌ سنگ‌ نبشته‌، حوادث‌ بعد از مرگ‌ كؤل‌ تيگين‌ نيز علاوه‌ شده‌ است‌.نويسنده‌ سنگ‌ نبشته‌ يوللوق‌ تيگين‌ است‌. در طرف‌ جنوبي‌ سنگ‌ نبشته‌ (15-10 سطر) مربوط‌به‌ تئنري‌ خاقان‌ و در طرف‌ جنوب‌ غربي‌ (در پخ‌ جنوب‌ غربي‌) هم‌ توضيحاتي‌ مربوط‌ به‌ يوللوق‌تيگين‌ جا گرفته‌ است‌. تصوير زير نمونه اي از سنگ نوشته هاي بيلگه خاقان است.

 

سنگ‌ نبشتة‌ بيلگه‌ تونيوكوك (Bilge Tonyukuk)

اين‌ سنگ‌ نبشته‌ كه‌ عبارت‌ از دو سنگ‌ نبشتة‌ چهاروجهي‌ مي‌باشد، قبل‌ از مرگ‌ وزير اعظم‌ وفرمانده‌ بيلگه‌ تونيوكوك‌ از طرف‌ خود وي‌ ساخته‌ شد. سنگ‌ نبشتة‌ اولي‌ 243 سانتي‌متر، دومي‌هم‌ 217 سانتي‌متر ارتفاع‌ دارند. در سنگ‌ نبشتة‌ اولي‌ 35 و در دومي‌ هم‌ 27 سطر متنهايي‌ به‌زبان‌ تركي‌ و با حروف‌ كؤك‌ تورك‌ موجود است‌. تاريخ‌ ساخت‌ و حكاكي‌ اين‌ سنگ‌ نبشته‌ به‌طور قطعي‌ مشخص‌ نيست‌. برخي‌ از محققان‌ اين‌ تاريخ‌ را 730-725 و برخي‌ ديگر نيز (ن‌.ن‌.كوزمين‌، پروفسور عثمان‌ ف‌.سرت‌ كايا) از محتواي‌ سنگ‌ نبشته‌هاي‌ كؤل‌ تيگين‌، بيلگه‌ خاقان‌ وتونيوكوك‌، تاريخ‌ ساخت‌. اين‌ سنگ‌ نبشته‌ را يك‌ دوره‌ قبل‌ از بيلگه‌ خاقان‌ (734-732) به‌ ميان‌مي‌آورند. اين‌ سنگ‌ نبشته‌ نيز همچون‌ سنگ‌ نبشته‌هاي‌ كؤل‌ تيگين‌ و بيلگه‌ خاقان‌ جزئي‌ است‌كه‌ در يك‌ كل‌ قرار گرفته‌ است‌. در زمان‌ دومين‌ خاقان‌ كؤك‌ تورك‌، در هر كدام‌ از سه‌ سنگ‌ نبشته‌،تاريخ‌ و كليه‌ حوادث‌ گذشته‌ (قبل‌ از خاقان‌ ترك‌) و زمان‌ خود را چه‌ مثبت‌ و چه‌ منفي‌ ارزيابي‌كرده‌ و نوشتند تا پيامي‌ براي‌ آيندگان‌ باشد. در اين‌ پيامها منظور، فهماندن‌ و بيان‌ اين‌ حقيقت‌است‌ كه‌: «با اتحاد و همبستگي‌ ملتهاي‌ ترك‌ در برابر هرگونه‌ زور و سختيها ايستادگي‌ خواهند كردو تا قيامت‌، هيچ‌ قدرتي‌ در برابر ملت‌ ترك‌ وجود نخواهد داشت‌، و در صورت‌ از هم‌ پاشيده‌شدن‌ دولت‌ و ملت‌ نيز از بين‌ خواهد رفت‌.» «تورك‌ اوقوز بگلري‌ بوْدون‌ ائشيدينق‌ اوزه‌ تئنقري‌باسماسار آسرايير تئلينمه‌سه‌ر تورك‌ بوْدون‌ ايلينگين‌ تؤرونگين‌ كيم‌ آرتاتي‌ اوداچي‌ ائرتي‌ تورك‌بوْدون‌ ائرتين‌ اؤكون‌»:

اي‌ بيگهاي‌ اوغوز ملتها را بشنويد، تا آسمان‌ از بالا به‌ پايين‌ سقوط‌ نكرده‌،زمين‌ در پايين‌ سوراخ‌ باز نكرده‌ (تا قيامت‌ بپا نشده‌)اي‌ ملت‌ ترك‌، ايل‌ و تبار تو را چه‌ كسي‌مي‌تواند از بين‌ ببرد؟ اي‌ ملت‌ ترك‌ هوشيار باش‌ و به‌ اصل‌ خود برگرد!

سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌ تيگين‌ - طرف‌ شرقي‌ 23ـ22

«يويكا اركلي‌ توْپلاقالي‌ اوچوز ارميش‌ يينچگه‌ اركليگ‌ اوزگه‌لي‌ اوچوز يويكا كالين‌ بوْلسارتوْپلاقولوك‌ آلپ‌ ارميش‌ يينچگه‌ يوقان‌ بوْلسار اوزگولوك‌ آلپ‌ ارميش‌.»

هر چيزي‌ كه‌ نازك‌ باشد سوراخ‌ شدنش‌ آسان‌ است‌ و آنچه‌ ظريف‌ باشد شكستنش‌ راحت‌؛ واگر نازك‌ ضخيم‌ و ظريف‌ كلفت‌ بوده‌ باشد سوراخ‌ كردن‌ و سوا كردن‌ آن‌ راحت‌ نيست‌.

سنگ‌ نبشته‌ بيلگه‌ تونيوكوك‌ 14-13

«توروك‌ بگلر بوْدون‌ بوني‌ ائشيدينق‌ توروك‌ بوْدون‌ تيريپ‌ ايل‌ توتسيكينقين‌ بونتا اورتوم‌يانقيليب‌ اؤلسيكينگين‌ييمه‌ بونتا اورتوم‌.»

اي‌ بيگها و ملت‌ ترك‌ اين‌ را بشنويد: اتحاد و همبستگي‌ ملت‌ ترك‌ و تشكيل‌ دولت‌ قدرتمند را در اينجا حك‌ كردم‌؛ در صورت‌ عدم‌ اتحاد خواهيد مرد كه‌ اين‌ را هم‌ در اينجا حك‌ نمودم‌.

سنگ‌ نبشته‌ كؤل‌ تيگين‌ - طرف‌ جنوبي‌ 11ـ10

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 11:35  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 
آثار ترکمنان سلجوق در ایران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:14  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 
ساختار سياسي، نظامي تركمن‌ها دراستانه نبرد گوگ‌تپه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:12  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:9  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 

                           اوغوز خان

                                               يلديز خان

                                                بيگدلي

     صحراي خشن وغيرمتعارف آسياي ميانه كه به تركستان شرقي مشهور شده اقوام وطوايف گوناگون نژاد زرد در آن بسر مي برده اند ,كه روح وجسم آنها در تلاطم بادهاي خشك وگرم بيابانهاي بي آب وعلف وصحاري سوزان وكوههاي صعب العبور وخوفناك آن , چونان فولاد , سرد وبي روح گرديده بود.

    شكار براي ارتزاق طايفه دردشتهاي بيكران آنها را حتي ازگرگها صبورتر ساخته بود . توگوئي اصلاً درپي شكارنيستند آنها براي ساعتهاي طولاني دركمينگاه چنان چشم در شكار دوخته پنداري كه فقط شكاررامي بيندوبس ومنتظر فرصت است تا ناگهان باحمله اي گرگ آسا كاررا تمام كند.

    تركستان قوي ترين , چالاك ترين و صبورترين را پذيرابوده ودرتمامي عرصه ها ( بيابانها , درياها ,كوهستانها  وجنگلها ) جايگاهي براي موجودات ضعيف ندارد وبي رحمانه اورا هميشه توسط همنوع خود ازبين مي برده.

اغوزخان يكي از دست پرورده‌هاي اين شرايط بود مؤلف كتاب حدودالعالم درسال 372 هجري تااندازه‌اي موقعيت اغوزهارا تشريح مي‌كند ومي‌نويسد : آنها درشهر‌هاي يني‌كنت و ايسي‌گول  ( درياچه بالخاش ) كه ميان چگل و تغزغز است . نويسندةحدودالعالم شهر باش‌باليق راقصبة تغزغز مي‌شمارد و ميركي دهي بزرگ بوده وشاهزاده تركمنان درآنجا مي نشست . مقدسي جغرافيدان عرب درضمن شمارش شهرهاي اسپيجاب از ميركي نام مي‌برد.

  اسپيجاب دركتاب محمودكاشغري به صورت ‍‍« آق‌شهر» و «سايرام » نيزآمده است . اسپيجاب منطقة حايل بين دوقوم تركان ، يكي اغوزها و ديگري قارليق‌ها بوده.

بنابه قول مقدسي ، اوغوزها باراول درقصبه‌اي بنام سورن ( سابران) باجنگجويان اسلام روبرو شدند. (احسن التقاسيم ص 395 )

 مهاجرت اغوزها به سوي غرب

  عوامل متعددي باعث گرديد اغوزها ( تركمن ها ) ازناحيه  اسپيجاب به سوي غرب مهاجرت كردند . چراكه اينان درحد واسط دوكشور بزرگ ايران وچين سكونت داشتند وهرازگاهي به شهرهاي ايران وچين يورش مي‌برده‌اند وباعث خسارات وتلفات زيادي مي‌گشتند ويا اينكه به كاروانهاي بازرگاني هردو كشور دستبرد مي‌زدند . بنابراين درمواقعي به آنها باج وخراج مي‌دادند تا راه تجاري مصون ازهرگونه تاراجي باشد . نتيجه اينكه مهم‌ترين علت مهاجرت ، فشار امپراتوران چين از سوي شرق بوده است .منابع زيادي اتحادچيني‌ها باقبائل گوناگون ترك را جهت دفع اغوزها نشان مي‌دهد.

علاوه بر مسئله فوق ‎‏؛ ظهوراسلام نيز عاملي دراين مهاجرت بوده‌است . به اين ترتيب درقرن سوم و چهارم هجري سيل عظيمي از تركان ازسرزمين باستاني خود جداه شده وبه سوي جيحون وسيحون وشمال خراسان بزرگ كشيده شدند.

عامل سوم مهاجرت ؛ جنگهاي داخلي بين اقوام مختلف ،برسرمرتع ودام بود. درطي مهاجرت دربخارا به دودسته تقسيم شدند . گروهي به سوي خوارزم رهسپار شدند و بعدازمدتها درطول تاريخ خودرا به سوي اورگنج وازآنجا به سواحل شرقي درياي خزر آمده ومبارزات سختي با عم نژادان ديگر خود يعني سلجوقها داشتند .

گروه ديگر از اغوزها ازناحيه بخارا به سوي مرو آمده همزمان با حكومت سلطان مسعودغزنوي ، درجنگ بزرگ دندانقان شركت كردند كه منجر به تغييرحكومت ايران ازغزنويان به سلجوقيان گرديد.

   به اين ترتيب صحراي وسيعي بين جيحون وبحرخزر پديد آمد كه محل سكونت اغوزها گرديد.دراواسط قرن سوم هجري ترك ها ازپنج قوم اساسي تشكيل گرديده بود .

1- اغوزها        2- كيماك‌ها        3- قارليق‌ها        4- اويغورها  ( تغزغز )         5- قرقيزها

اغوزها

 اكثر مورخين وجغرافي نويسان اولية دوران اسلامي ، تركمن‌ها را ازاغوزها ذكركرده‌اند . اغوزها به صورت قبيله‌اي از نه(9) قبيله اويغور درتاريخ ظاهر شدند كه بخش مهمي از تركان شرقي را تشكيل مي‌دادند . دركتيبة اورخون ازاغوزها نام برده مي‌شود . اسامي اغوز و اويغور ظاهرا ريشه مشتركي دارند كه به معني مردم يا نفوس است .

به نوشته مؤلف تاريخ تركمانان « دريكي از كتيبه‌هاي يني‌سي‌يي‌ متعلق به قرن هفتم ميلادي براي نخستين بار به كلمه غز يا اوغوز برمي‌خوريم .» كه درساحل  رود « بالك » زندگي مي‌كردند كه مجموعا از شش طايفه تشكيل مي‌شدند كه از آنجا ئدرهمان قرن به ساحل رود « تولد » كوچ كردند كه متشكل از نه (9) طايفه كه رئيس آنان آلپ توران بود .

غزان به دوقبيله اوچ اوق و  بوزاوق و 24 طايفه تقسيم مي‌شدندو اغوزخان رهبرآنان بوده است . (جامع التواريخ ) درآسياي صغير حتي دردوره عثماني ، مدتهاي مديدي عصر اغوزها را به عنوان عصر طلايي نام برده مي شد . مجموعه افسانه‌ها مربوط به اغوزهاي اوليه كه بوسيله( اوزان ) نقل واجرا شده « اوغوزنامه » خوانده مي‌شد كه دركتاب  « دده قورقود » موجود است . ( متن بابا قورقورد ، نشر ابن‌سينا )

كتاب جامع‌التواريخ ، كليه طوايف و اونقون‌هاي 24 قبيله غز را تشريح مي‌كند . دراين كتاب آمده كه ترك‌ها از نسل يافث‌ابن‌نوح مي‌باشند ، كه بسوي شرق آمده ودراين جا اسم يافث به ابولجه (ابوبجه ) مبدل مي‌شود . همگي تركان ومغولان از آنند. ابوبجه خان پسري داشت به نام « ديب باقوي » ديب به معني تخت و جاي منصب وباقوي به معني بزرگ قوم  ، ديب باقوي چهار (4) داشت به نام‌هاي «  قراخان  ، اورخان  ، كرخان  ، گزخان  » همگي درابتدا  طبيعت پرست بودند سپس مسلمان شدند .

از قراخان ، اوغوزخان  متولد شد . واوبرساير رقباي خود پيروز شد ، از تالاس تا  بخارا راگرفت وپس از آن طوي‌بزرگ ( جشن بزرگ ) گرفت . مبرخود لقب اويغور نهاد به معني مددكردن و اتحاد است منظور آناني كه درجنگ اورا كمك كردند كه عبارتند از : قنقتر‌لي ، قبچاق يا قادجاق ، قارليق ( خداوندبرف ) ، قلج ( قال‌آج  گرسنه بمان )، آغاج اري ( مردجنگل ) .

اوغوزخان صاحب 24 فرزند بود وتمامي تركمانان امروز از نسل آنانند وهر قبيله لقبي مخصوص داشت . اوغوزخان بعد از طوي بزرگ به تسخير نواحي غرب توران ، شام ومصر رفت وآن مناطق را ضميمه كشورخود ساخت ، مبه سرزمين اصلي خود اورتاق  وكرتاق باز‌گشت وتير وكمانش را تقسيم كرد. پسراني كه از نسل كمان گرفته‌ها  بوجود آمدند لقب بوزاوق ( به معني پاره كردن ) ودرسمت راست كشور قرارگرفتند. وفرزنداني كه از نسل تيرگرفته‌ها بوجود آمدند اوچ اوق (سه‌تير) ناميده شدند وسمت چپ كشور را گرفتند .

اوغوزخان شش (6) فرزند پسر داشت سه (3) تا بوزاوق وسه (3) تا اوچ اوق چراكه او هم فكرآسماني داشت وهم زميني وبرجسته‌ترين عناصر طبيعت را انتخاب ونام فرزندان خود را مزين به آنان كرد . گون‌خان (آفتاب)،  آي‌خان(ماه) ،  يلديز‌خان(ستاره)  -   گوگ‌خان(زمين سرسبز) ، داغ‌خان(كوه) ،  دنگيز‌خان(دريا) ، كه ناشي از هوش وفراست وفهم اين بزرگ مرد تاريخ تركمن است .درسير تاريخ ساير تمدن‌ها ، سلسله‌ها ، نفردومي وجود نداردكه اسامي فرزندانشان الهام گرفته از طبيعت پرشكوه ومالامال از اسرار باشد . ازاين جهت اوغوزخان شاخص‌ترين ويگانه است.

فرزند سوم اوغوزخان ، يلديزخان كه چهار فرزند پسر داشت عبارتند از :

1-       اوشار  يعني چالاك وبه شكار جانوران علاقمند .

2-       بيگدلي  يعني مانندبزرگان عزيز باشد وبه عبارتي سوزي حرمتلي ( داراي سخن باارزش‌ )

3-       قارقين  يعني آش دهنده وسيركننده

4-       قزيق  يعني قوي حال  و دريا سا

 

اونقون ، تمغا

اونقون  (نشان) هريك ازفرزندان اوغوزخان داراي يك اونقون  وهريك ازفرزندان اوغوزخان  داراي چهار(4) فرزند پسر بودند وهر يك داراي يك تمغا (مهر) بوده‌اند. بنابراين درميان اغوز‌ها شش اونقون و بيست وچهار تمغا وجوداشت . تمغاها مدتي بعد از اونقون درميان تركمن‌ها پديد آمده‌است .

برای کسب اطلاعات درخصوص بيگدلي ومعرفي آن ، لازم است به تاريخ مراجعه وخاستگاه اوليه اين نماد ( اسم ) را از دل زمان کنکاش کرد . بنقل از کتبي همچون ؛ حدودالعالم ، الترک ( محمد کاشغري ) ، جوامع التواريخ ، باباقورقورد ، درويش دروغين ، تاريخ ترکمانان و ...  به بيش از هزار سال قبل  و به سالهاي 372 هجری برگشت . درتمامي سلسله هاي غزنويان ، سلجوقيان و ... ، صفويه ، افشاريه ، زنديه و دوران قاجار  خاندان بیگدلي و بیگدلي شاملو سرافرازي خود را به نسلهاي آينده نشان داد.

   سرنخ و سرکرده اين طایفه صلح دوست ، مهمان نواز ، قدرشناس ،وطن دوست وميهن پرست کسي نيست جزء اغوزخان پسر قراخان ؛ که نسلهاي قبلي اينان به يافث بن نوح که به سمت شرق کوچ کرد ، متصل مي گردد .

   اوغوز خان شش پسر داشت که تمامي نامهاي آنان از طبيعت همیشه جاويد برگرفته شده بود . سه پسر اولي ( گون خان ، آي خان ، يلديز خان ) از کهکشان وسه پسر بعدي ( گوگ خان ، داغ خان ، دنگيز خان ) از مواهب زميني است.

   بيگدلي دومين فرزند از سومين فرزند اغوزخان ( يلديز خان ) مي باشد . بيگدلي با بصيرت ، دانائي ، زيرکي و فراست خاندان خود را به گونه اي تربيت کرد که گويي با تمام زير و بم ها و فرازنشيب هاي ، سياست آشنائي برجسته ای دارد . تمامي تاکيد واصرار او بر نسلهاي آينده الخصوص به سرکرده طايفه چون آينه اي از آينده و ماندن در تاريخ و عبور از جنگ وگريز ، کشتارها وغارت ها نمايانده بود .

   او سرٌ ماندن درتاريخ را چون راز بزرگ به نسلهاي آينده طايفه بيگدلي و بيگدلي شاملو به ارث گذاشت . اين راز چه بود ؟ الحق وقتي به تاريخ بر ميگردي ، خاندان ها و قبيله هاي بس بزرگ ، پرقدرت و پرشکوه بودند ؛ که ساليان سال براريکه قدرت سوار شدند ، قضا وقدر هم بر وفق مرادآنها شد . به ناگاه همانطور که آمده بودند ؛ رفتند . واز خود جزء نامي باقي نگذاشتند . نه تنها قدرت ، سلطنت و تاج وتخت ( شاهنشاهي ، قآنی ، خاني ) را از دست دادند ، بلکه خود ، قدرت و سلطنت را تقديم قومي ديگر نمودند.و روزگا به کام اين و آن گرديد . واينان ؛ همه آن قوم محجور را از دم تيغ منفوريت گذراندند .

اين راز وقدرت سحرآميز آن همانا گريز ازجنگ وخونريزي ، يک سونگري واردنشدن به بدنه قدرت ، به عبارت ديگر از دور دستي برآتش نهادن بود . چرا که نزديک شدن به آتش یعني سوختن ، بودی درنبودن براي بودن درتاريخ و حرکت با زمان بايد هنرمندي کرد. چون « زندگي صحنه يکتاي ، هنرمندي ماست ، هرکس نغمه خودرا خواند واز صحنه رود . صحنه پيوسته به جاست . خوش به آن نغمه که مردم بسپارند به ياد .»

   جنگ ،تلخی و رنجش شديد هم نوع جز تنفر حاصلي ندارد . آموزه اين بود که درگذرگاه تاريخ برای زمان ضرورت ، گذرگاهي هم از نظر فکري و دوستي با ديگران احداث کرد . که درزمان گرفتاري وبلاياي ارضي وقدرتي بهره برداري نمود ؛ تا از نيستي و نابودي رهايي يابيم .

    بيگدلي بزرگ تاکيد موکد داشت که ابتدا آينده راساخت وبعد به حال تکيه کرد در غير اينصورت : ماهرلحظه دوباره مي بازيم .

     آموزه ديگر اين بزرگ مرد تاريخ که طايفه اش ( خاندانش ) را بيش از هزار سال هم گام و هماهنگ با زمان تاکنون از قهر وغضب و گزندهای تلخ گذشته مصون داشت ؛ باور اين مطلب بود که خاندانش بايد دو چيز را درک کنند « يکي تنوع وتفاوت و ديگري عشق ورزيدن به اين تنوع وتفاوت » .

    انسان بايد هم فرهنگ وآيين قوم خودرا داشته باشد و هم به اقوام واديان ديگر به ديده احترام بنگرند . او اين فکر را ديکته کرد که از حسد ، رشک ، تنفر و قرباني کردن هم نوع دوري جوييد ؛ چون اين ذهنيت بازي مرگ و نيستي است . او همت والا ، گذشت ، محبت وبذل و بخشش را امري جاري ، روان واز رموز ، راز بزرگ مي دانست . راز بزرگ همانا بودن در دل زمان است به تعبيري بودن همان راز بزرگ است .

   آموزه ديگر بيگدلي که اصرار داشت ؛ بعنوان يک ايده وعقيده درخاندان تسري يابد و براي خاندان ؛ امنيت اجتماعي وسياسي مي آفريد و سپر محافظ در برابر جنايت هاي بزرگ تاريخ و خونريزي هاي دهشتناک و تاريک قدرت طلبان دون صفت بود . اين پند حکيمانه بود : « نه تيغ از نيام برهمنوع خود بکش و نه کسي را تکفير کن . » قدرت وثروت را براي ارضا اميال وشهوات حيواني خود دراين چنبره اندک عمر بکارگرفتند .

   سهم تيغ برشريف ترين و آگاه ترين انسانها کشيدند و هم شمشير دوسر تکفير را هرآنگونه که خواستند بر جان و مال مردم فرود آوردند . که تاريخ خجل و شرمنده از اين گونه جنايت هاست و قضا وقدر شرمنده از اين بابت که لجام ولگام خودرا در برهه هايي از زمان به دست چنين رذلاني خونخوارسپرده واين زمين سيراب نشدني از خون ، چه خونهاي بسيار عزيز و گرانسنگ و بي مانند را چون باتلاق بلعيد و بلعيد و هنوز هم اين جام ننگ خونين را پر دارد . داستان از بدو آفرنيش انسان و از هابيل شروع شد که برادر کشت آنگاه فرعون ها ، قيصرها ، خاقان ها ، پادشاه ها چه بيکران خونها که بر زمين نریختند و چه بيکران انسانها در بند و زنجير و غل داغ گرفتار نکردند و چه بدنهاي نحيف را بر اثر آزار وشکنجه جلادان زمان خرد نکردند . نادر چشم فرزند ميل داغ کشيد . شاه عباس سر فرزند را در سفره شام نهاد . چه برادراني جهت تثبيت قدرت به دار آویخته نشدند . چه خواهراني در سر را ه قدرت مورد هجمه برادران خود واقع شدند . چه مادراني براي ارضاء شهوت دلبندان خود براي گردن زدن به جلادان سپرده شدند . چه خاندانهايي به قدامت تاريخ به خاطر حضور يک فرد در دايره سياست و قدرت آنهم به علت اتهامات بيهوده وافتراهاي بي معني و صرفاً براي خارج کردن از ميدان مورد قهر و غضب قلدران عصر خود گرفتار شدند . وتمامي خاندان و اموال آنان از پير و جوان ، دختر وپسر ، باسواد و بيسواد مورد قتل و غارت و مصادره واقع شدند .اينجاست که پي به آموزه های آن مرد بزرگ ميبريم .

    اينکه خاندان خود را با توجه به عبرت از تاريخ از گذرگاههاي سخت اعصار گذشته و از دل طوفانها ، گردابها و سيلابهاي تندرگونه به ساحل رهنمون کرد . آنهم با ابزار انسان دوستي ، واقع گرايي ، دانائي و دوري از تعصب ها عصبيت ها و کج انديشي هاي کور و بيمارگونه .

ادامه

بهترآنست كه خاندان بيگدلي شاملو را از دورة افشاريه مورد بررسي قراردهيم چرا كه مصادف است با استقلال امريكا و احياي آزادي در كشور فرانسه ( گل ها ) كه پناهگاه آزاديخواهان ومامن انديشمندان بزرگ بود .

به علت طولاني شدن سلطنت شاه عباس اول ، اورا برآن داشت كه ارتش منظم وسازمان يافته و به شكل ارتش اروپا تشكيل دهد و روي اين اصل ايلات و عشاير به ويژه ايلات ترك و قزلباش را دراين ارتش وارد و اين امر باعث گرديد كه آنها را در هم پيچيده ،فروپاشيد وپراكنده ساخت . دراين زمان اروپا درفكر تربيت استعدادهاي علمي ،سياسي و اجتماعي براي اروپاي نوين بود و شاه عباس در پي كشتار انديشمندان ، بزرگان و جوانان مستعد بود . كوچكترين مخالفت منجر به قتل و خونريزي هاي بسيار مي گرديد . اوتنها به تاج وتخت خود مي انديشيد .

او كشور را براي خودي مي خواست نه خود را براي كشور و دريغا و افسوسا ...  . دنياي متمدن در فكر تربيت افراد لايق و كاردان براي امور مملكت بود و شاه عباس در فكر قتل و غارت مملكت خود .

اكثر شاهان صفوي براي حفظ تاج و تخت خود دست به قتل و جنايت هاي دهشتناك و عجيبي مي زدند . هر كدامشان بر تخت جلوس مي كردند ، دمار از روزگار خودي و ديگران بر آوردند . از شاه عباس اول تا شاه عباس دوم همگي در كشت و كشتار حتي فرزاندان برادران و خواهران خود كوتاهي نكردند و خون هاي بيشماري ريختند و سبب نابودي افرادكارآمد ، مدبر و توانا كشور شده اند . در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم به خاندان كهنسال و صلح دوست بيگدلي نيز صدمات و لطمات شديد و جبران ناپذيري وارد آمد . تنها قتل زينل خان بيگدلي را در نظر بگيريد .

او پس از شصت سال جانثاري ، فداكاري و انواع ماموريت هاي لشكري و كشوري موفق و صادقانه ؛ بدون كوچكترين تقصير و گناه سرش بريده مي شود ؛ در نتيجه كشور از مغزهاي متفكر و عناصر خردمند و با كفايت خالي مي گردد . تا بدانجا كه شاه سلطان حسين به حكومت مي رسد ، او دسته دسته ايرانيان را به قتلگاه مشتي افغاني وحشي و خوانخوار مي فرستد . جان مال و ناموس هيچ كسي در امان نبود و تنها چيزي كه ارزش نداشت انسان بود و انسانيت . در اوج فتنه افغان خاندان بيگدلي شاملو به دفاع از كشور و مردم بر مي خيزد و از خرد و كلان و پير و جوان آماده جانبازي مي شوند و چه بيشمار از اين خاندان در راه حفظ استقلال ميهن جان سپرده اند . آنها مي ميرند تا به نسل هاي آينده ثابت نمايندكه در سايه شاهان نالايق و فرمانروايان بي كفايت ، حتي با شهادت و جانبازي هم نمي توان كاري صورت داد.

از افاغنه وحشي در مي گذريم چرا كه آنچه دوست نمود بيگانه نكرد . ناداني ،ستم ، بي لياقتي ، بزدلي ، بي عرضگي و ناتواني حاكمان صفوي سبب مرگ ده هزار ايراني گرديد .غير از قربانيان بيشماري كه ايل جليل بيگدلي در اثر بي كفايتي حاكمان داد ؛ افراد ايل پراكنده و در بدر گرديد .آنها مردند تا تسليم يك مشت ناجوانمرد ، مهاجم و وحشي بيگانه نگردند و مرگ شرافتمندانه را بر زندگي ننگين ترجيح دادند .  ( روانشان شاد  )

همانطور كه دريافته ايد يكي از آموزه هاي بيگدلي ( سرسلسله ايل بيگدلي ) عدم دخالت در مسائل سياسي بود و تاكيد بر آن كه از دور دستي بر آتش داشته باشيد . چرا كه بقاي ايل در همين راز بود . اما جنايت هاي هولناك و هجوم بيگانگان وحشي صفت افغاني و بي لياقتي حاكمان ( بر خلاف آموزه سر سلسله خود ) وجود مردانگي ، غيرت و فداكاري و نوع دوستي و انسانيت در ايل جليل بيگدلي سبب جانبازي آنان در مقابل دشمنان گرديد و در راه حفظ استقلال ميهن و دفاع از ناموس مردم ايران تمامي سركردگان ، غيورمردان و خصوصا جوانان خود را از دست داد . زندگي به مرگ ، پيوستگي به پراكندگي ، ايل به خاندان  مبدل گشت .

بدين سبب بود كه ديگر از زمان افشاريه و زنديه خاندان مرد خيز و قهرمان پرور بيگدلي نتوانست مثل گذشته ها در كارهاي اجتماعي و عام المنفعه حضوري برجسته داشته باشد .

درست است كه ريشه و نژاد بيگدلي با ديدن لطمات و ضربات مهلك هنوز هم مانند كوهي استوار ثابت و پا برجا بود . اما سران و بزرگان اين قوم به تحليل رفته بود . كه اين اما حاصل ندانم كاري هاو بي عرضگي شاه سلطان حسين بود .  پادشاهان ، حاكمان مملكت عوض مي شوند ، سلسله اي مي رود و سلسلة ديگري روي كار مي آيد ؛ ليكن ايران ، همان ايران عزيز هميشه محبوب پا برجاست . كه بايد در وقت خطر و تجاوز دشمن خارجي بدون در نظر گرفتن اينكه در راس قدرت و حكومت چه كسي است در راه استقلال و عظمتش با جان و دل فداكاري نمود .

عده اي از سران و بزرگان و جوانان غيور و غيرتمند ، كه از قتل و كشتار شاه عباس اول جان بدر برده و سر در جيب مذلت فرو كشيده بودند به محض قيام ندري ( نادري )  ، پروانه وار برگرد وجود او جمع گشته مردم به جان آمدند .

در جنگ بين ندرقلي و افاغنه ، ندر قلي جواناني را مي بيند كه بر ماديان سپيدي  بدون زيت نشسته و با هرضربة شمشير يك افغان را از اسب پائين مي آورد . ندرقلي از مشاهدة اين صحنه به وجد مي آيد . خودرا به جوانان مي رساند و مي پرسد ، پسرم پس تا به حال كجا بودي ؟! . جوان ندرقلي را مي شناسد ؛ فرياد مي زند : ندر ! من بودم تو نبودي ، توتا حالا كجا بودي ؟! . باز تاريخ تكرار شد و اين بار طوايف مختلف و عشاير در گرد سرداريبنام ندرقلي جمع گشتند .

ندرقلي ناجي ايران شد و عظمت دوباره به ايران بخشيد و كشور را متحد و يكپارچه نمود ؛ اما اونيز به همان راهي رفت كه اسلاف گذشته او رفته بود . ايجاد حرمسرا ، قتل وغارت و اخذ ماليات هاي سنگين  ؛ بدين ترتيب ندرقلي كشور ستان ، شد نادرشاه خوانخوار .

حال به شرح حال سران خاندان بيگدلي شاملو در دورة افشاريه بپردازيم :

رضاقلي خان بيگدلي : شاملو  يكي از سياستمداران بزرگ دوره طهماسب قلي خان ( نادر شاه ) بود كه نادر شاه براي استرداد شهرهاي ايران به استانبول فرستاد . پس از مذاكرات فراوان عثماني ها  از استرداد شهرهاي مورد اختلاف امتناع ورزيدند . رضاقلي خان بيگدلي به ايران مرجعت كرد . پس از ارائه اطلاعات ، نادر شاه بر كشور عثماني حمله برد و شهر هاي از دست رفته ايران را ضميمه خاك مقدس ايران نمود و رضاقلي خان بيگدلي با سرافرازي وظايف ملي و ميهني خود را در كنار نادر شاه ادامه داد .

آقا خان بيگدلي  : يكي از بزرگان طايفه بيگدلي شاملو واز رجال زمان نادرشاه  و پدر لطف علي بيگ متخلص به آذر صاحب تذكرة آتشكده مي باشد . آقاخان بيگدلي به سمت حكومت لار و بندرعباس و سواحل خليج فارس تعيين و اعزام گرديد. آقاخان قبلا حاكم تام الاختيار و با قدرت شيروان بود . او دو سال بعد از حكومت جنوب ايران به دست اشرار و ياغيان به قتل رسيد .

ميرزا مهدي خان بيگدلي : ميرزا مهدي خان بيگدلي شاملو مشهور به استرآبادي منشي ويژة نادر بود و در خصوص روابط سياسي هندوستان و ايران يك جملة زيبايي دارد او مي نويسد « سلاطين سليمان نگين ممالك هندوستان از قديم الايام از دوستان ايران بود » ليكن محمدشاه گوركاني اين دوستي و مودت ديرين را نتوانست نگهداري نمايد و از ورود دسته جمعي افغان هاي فراري به كشور هند جلوگيري نمايد . نادر شاه ابتدا علي مرادخان بيگدلي شاملو را كه  از رجال معروف دورة نادري بود براي تبليغ و خبر فتح شهر اصفهان بعنوان سفير روانه هندوستان نمود . مولف « تاريخ فارس نامة ناصري » در بارة ماموريت اصلي علي مراد خان بيگدلي به هندوستان چنين مي نويسد :

« علي مرادخان بيگدلي به سوي هند رفت تا پيغام نادرشاه را براي محمدشاه گوركاني ببرد . با وجود اينكه او يكي از مردان كاردان دوران نادري بود با تمام كوشش خود نتوانست از عهدة وظيفه خود بر آيد . در طول دو سال اقامت خود در دربار محمدشاه گوركاني تمام توان و قدرت  ونقاط ضعف و امكانات دولت هند را بررسي كرد و نادر شاه را در جريان امر قرارداد و راه را براي لشكركشي و فتح هندوستان هموار ساخت .

تيمور خان بيگدلي شاملو  : يكي از مين باشيان ( فرمانده تيپ ) تيمور خان بيگدلي شاملو ؛ وي در سال 1136 هجري با ندرقلي جنگيد و به قتل رسيد . هركسي كه مي شنيد كه تيمورخان بيگدلي كشته شده ، بلافاصله سوال مي كرد ؟ چه كسي توانسته حريف اين مين باشي بشود ؟

دوران صفويه فرد ، فرد سران خاندان جليل بيگدلي پيوسته و مرجع و طرف اعتماد و اعتبار مردم بوده و باني ومنشاء كارهاي نيك و شرافتمندانه بوده اند .

آقاخان و امام قلي خان بيگدلي : هردو از اشخاص خير و نيكوكار و مورد اعتماد دوست و دشمن بوده اند . در جنگ بين ايران و هند تعدادي از سرداران بيگدلي با سپاه خود در ركاب نادرشاه در فتح تاريخي هند سهم شايسته و شاياني داشته اند . در زمان صلح سران ايل جليل بيگدلي يار و ياور و مشاور  و محرم بزرگان عصر خود بوده اند و در هر كار آنها طرف مشورت مردم بودند و نظر آنها را لازم مي ديدند .

مصطفي قلي خان بيگدلي :نادر پس از فتح دهلي در صدد بر مي آيد تا طرح خويشاوندي با گرفتن دختر محمدشاه گوركاني را بريزد . نادر طهماسب خان ، حسين علي خان ، ميرزا زكي و مصطفي خان بيگدلي را به خواستگاري دختر محمد شاه گوركاني براي نصرالله ميرزا مي فرستد . چون محمدشاه گوركاني دختري نداشت ، برادرزادة خود را به عقد ازدواج نصرالله ميرزا در مي آورد . پس مشاهده مي شود كه در كارهاي و مصالح عالي كشور خاندان بيگدلي داراي نظر و صاحب راي بوده اند . مصطفي خان بيگدلي بعدها به دربار دولت عثماني گسيل مي گردد او از سركردگان بزرگ ارتش آن دورة ايران و از سياستمداران برجسته دولت افشاري بود هاست  . مولف « نادر نامه » مي نويسد :

« مصطفي خان و ميرزا مهدي خان بيگدلي در روز دهم محرم سال 1160 از اصفهان به بغداد رفتند ، تا از آنجا به استانبول رهسپار شوند . نادر شاه به غير از تحف هدايائي ديگر ، تختي زراندود و مرصع و ضميمه اي زربفت و دو زنجير فيل اقاص به سلطان محمودخان فرستاد هنگامي كه مصطفي خان و ميرزا مهدي خان بيگدلي در بغدادبودند و احمد پاشا مي خواست سفرا را مبادله كند ناگاه خبر قتل نادر شاه شهرت يافت »  . مطالبي در بارة مصطفي خان بيگدلي در كتاب « عالم آراي نادري » :

مصطفي خان بيگدلي يكي از محارم و نزديكان و دوستان صميمي نادرشاه افشار بوده و مي گويند در كارها نادر به فكر و مشورت او ارزش فراوان قائل بوده و در كارهاي لشكري و كشوري با وي مشاوره مي نمود . در باره مصطفي خان بيگدلي در كتاب هي ذيل سخن به ميان امده : از محمدكاظم مروي « سفارت نامه ايران » - از محمخد صادق مولف « تاريخ گيتي گشا » - از مولف « تذكرة صبح گلشن » - مولف كتاب « سرداراني از ايلات و طوايف درگز در خدمت ميهن » - از مولف « تاريخ اجتماعي ايران » - از سرلشكر غلامحسين مقتدر در كتاب  « نبردهاي بزرگ نادرشاه » - از ولادمير منيورسكي شرق شناس روسي  - از تول هانوي در كتاب « تاريخ اجتماعي در عصر افشاريه » از ميرزا رشيد اديب الشعرا مولف « تاريخ افشار » .

محمد خان بيگدلي : محمدخان بيگدلي عموي بزرگتر لطف علي بيك آذر بيگدلي  قبل از مصطفي خان از طرف نادر شاه در سفارت در بار عثماني بود . مولف « نادرنامه » نامي از مهدي قلي خان بيگدلي و خدمات صادقانة وي نسبت به پيشوايان شيعه چنين مي نويسد : « بقعة كربلا به وسيله مهدي قلي خان بيگدلي خالو زاده آذر بيگدلي و به دستور نادر تذهيب گرديده » .

اوغور لوخان بيگدلي :  مولف « تاريخ افشار » مي نويسد : در سال 1043 ق . سرداران نامداري از جانب دولت ايران مامور حركت به مرزهاي ايران و عثماني گرديدند ، از جمله اوغور لوخان بيگدلي به اتفاق طهماسب قلي خان قاجار بيگلربيگي ايروان ، علي خان افشار حكمران ارومي .

علي خان بيگدلي : مولف « تاريخ افشار » در فهرست شماره 1 مستوفيان و عمال ديوان نادري در سال 1147 ق . نام علي خان بيگدلي را جزء نديمان و سرداران نادر شاه ثبت نموده است . مولف « تاريخ اجتماعي ايران در عصر صفويه » علي خان بيگدلي را نديم ويژه پادشاه افشارمعرفي مي نمايد و علي خان بيگدلي به عنوان يساولان قدر اول صحبت نادري مشخص شده است .

شعرا و مشاهير

از مشاهير بيگدلي شاملو در دوران نادري ، ميرزا محمدصادق خان بيگدلي است كه متخلص به « شهير » بوده و داراي اشعار غنايي بسيار نغز و مطبوع است نامبرد . در سال 1155 در سفر داغستان قفقاز سروده است .

               شمع من انجمن افروز كه باشد امشب                 كيست پروانه و جانسوز كه باشد امشب

               ما كه از خويش رميديم به صحراي دگر                  تا جنون مصلحت آموز كهباشد امشب

               هيچ كس نيست كه پرسد خبر از حال «شهير»      يارب آن خسته غم اندوز كه باشد امشب

 يكي از منشي هاي در بار نادر شاه محمدرضا بيك بيگدلي فرزند « شهير » بوده و در فن انشاء و نگارش شهرت بسزائي داشته است و در سفر و حضر و در جنگ و صلح همراه نادر بوده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:0  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 10:52  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی | 

 

در تاریخ بشر اولین حیوانی که اهلی و رام شد گاو است.از این روست که در آثار نقاشی در غارها که از ملل قدیمی برجا مانده احترام خاصی به گاو دارند.از گوشت و شیر آن غذا و از پوست آن البسه تهیه می شود.مثلا گروه ستارگان برج ثور که همه مردم جهان آن را می شناسند و حتی در علم نجوم نیز معروف است جایگاه خاصی دارد.گاو حیوان مقدسی است و خدای آسمان و نماینده  چشم آبی صورت فلکی در زمین است.در هندوستان تاکنون هم گاو را مورد ستایش قرار می دهند و زمین بر روی شاخ  دراخما (گاو) قراردارد.در میان ملل دیگر نیز در رابطه  با گاو نر افسانه ها زیاد است.مثلا در نزد یونیانیان ارباب آسمان همان زپس است که به گاو مبدل شده وتوسط  اروپا  ربوده شد..در مصر نیز به همین علت گاو را آپیس می گویند.در افسانه ایرانی نیز گاو نر اولین حیوان هرمز خدای آسمان است که خدای خورشید میترا آن را به قربانی می کشد.از فوران شدن خون گاو در زمین زندگی آغاز می شود.در افسانه های آناتولی نیز در رابطه با اولییاهای توری می گویند.در افسانه های سومری و بابلی گاو نر را به عنوان شخصیت اصلی آرگ که از ادوات موسیقی آسمانی است شناخته  و از این روست که آرگ را به همراه پادشاهان دفن می کردند. نام های آرفا-آپیس-دراخما-زپس-هرمز می توانند تا به عنوان علائم ستاره شناسی مورد استفاده  واقع شوند.

قزاق ها به گاو «زنگی بابا» می گفتند .گاو  یکی از انواع حیوانات اهلی و خانگی است.احترام به گاو که خواص عدد چرخه سیکل 12 را دارد با افسانه «اوغوزخان»در میان تورانیان مطابقت می کند.تاریخ پیدایش افسانه اوغوزخان از باب ستاره شناسی با افسانه هایی که در بالا قید شده هماهنگی می کند.متاسفانه ایدئولوژی اروپایی افسانه اوغوزخان را در کنار افسانه های دیگر قرار نمی دهد.در محاسبات قزاقی گاو مانند سوره بقره در قرآن در دومین ردیف واقع شده است . از این رو می توان افسانه اوغوزخان را جزو افسانه های قدیمی جهان به حساب آورد.

با این که مطالعه در رابطه با اوغوزخان کم نبوده ولی الماشانی سطح شناخت آسمانی و ماهیت اوغوزخان را از ابعاد گوناگون بررسی نمود.از این رو درست خواهد بود تا دررابطه با مقدمه اوغوزخان اطلاعات کوتاهی درج نماییم:

اوغوزخان از روزی که بدنیا آمد نسبت به دیگران مجزا و  ویژه بود.در سن یک سالگی نام خود را اوغوز نامید.علاقه به جهان سمایی  در سرشت او از بدو تولد شکل گرفت.داس ماه را با دست اندازه گرفت.اوغوز زمانی که به سن بلوغ رسید شکارچی،قهرمان،سیاح  مشهوری شد .یکبار در شب او شاهد سقوط یک شئی نورانی آسمانی بر زمین  شد.از درون آن دختری بنام «کون سولو»(خورشید زیبا)خارج می شود.با او ازدواج می کند.او صاحب سه فرزند می شود.نام آنها را  »کون»- «آی»- «ژولدوز» (خورشسد-ماه-ستاره)نهاد.برپیشانی دختری که از آسمان بر زمین فرود آمده بود مهر طلایی مانند ستاره قطبی نقش بسته بود.اوغوز در زمان شکار دختری را که در میان شاخه و برگ های درخت چنار بود می بیند.نام این دختر آی سولو(ماه زیبا) است.با او ازدواج می کند.از او نیز سه فرزند بنام های :»کوک»-»تاو»-»تنیز»(سبز یا طبیعت-کوه-دریا) بدنیا می آید.از آسمان سه کمان و نیزه طلایی فرو می افتد.به فرزندانی که از خانم» کون سولو» (خورشید زیبا)بدنیا آمده اند نیزه هدیده  می کند .آنها نیزه  را می شکنند و بین خود تقسیم می کنند.از این رو آنها را خرابکاران می نامند.به فرزندان مادر زمین 3 تیر اهداء  میشود.آنها موسوم به» اوش آوق» میشوند.هر یک از فرزندان اوغوز دارای 4 فرزند می شوند.از 6 جد 24 نسل که در مجموع 30 فرزند خواهد بود .اگر فرزندان  دو مادررا جمع نماییم  32 فرزند بدنیا آمده است .اوغوزخان یک دوستی بنام» قانلی» که گاری می ساخته داشت.او در زمان شکار به مادری که دارای فرزندی بود برخورد.نام آن فرزند را قبچاق می گذارند.بعد از مدتی اوغوزخان به عنوان خان بزرگ اقوام انتخاب می شود و دولت بزرگی را اداره می کند.اوغوزخان پرچمی  آراسته با  عکس ماه  را بر روی نیزه خود می بندد.این پارچه  به عنوان نشان خود معرفی می شود  .اعداد 2 و 6 در زبان عربی مانند شاخ گاو منحنی و دارای قوس می باشد. ماه نو یا هلال ماه نو بسان عدد شماره 2 و عدد 6 به مثابه داس هویدا است.

انتخاب این اعداد اتفاقی نیست.صفات زیادی در تصویر اوغوزخان نقش بسته است.مثلا پاهای او مانند گاو نر،کمر او مانند گرگ،کتف هایش مانند عقاب و بدنش به خرس شباهت دارد.همه این حیوانات در آسمان مشهور اند و نامی برای خود دارند.افسانه اوغوزخان در همه کشورهای ترک زبان وجود دارد و هر کشوری گوشه هایی از این افسانه کهن را تغییر داده و مواردی را به آن افزوده است.الماشانی  جدول حیوانات چرخه سیکل 12 را با گاو آسمانی (صورت فلکی) در افسانه «اوغوزخان» بررسی کرده و بین آنها ارتباط برقرار می سازد.گاو آسمانی  همان صورت فلکی در آسمان است که از هر جنبه با اوغوزخان در ارتباط است و شباهت هایی بین آنها وجود دارد.هفت اقلیم و یا هفت طبقه آسمان و 12 چرخه اعداد که با اسامی حیوانات آراسته شده با ماه و ستاره هم خوانی می کند.از این طریق می بینید که سطح سماء شناسی قزاق ها تا چقدر بالاست.متاسفانه کشورهای غربی نام سال  چرخه  سیکل 12قزاق ها را بازگو نکرده و بجای 12 ماه در سال 12 ستاره را عوض نمودند.آنها را گروه زادیاک می نامند.این دو با همدیگر سخت در ارتباط فشرده هستند.هردو از چرخه سیکل 12 تشکیل شده است.اگر از هفت طبقه آسمان ،ماه و خورشید را حذف کنیم نام 5 ستاره باقی خواهد ماند.

اگر 60=5*12 نماییم عدد مورد نظر بوجود خواهد آمد.این اساس تقسیم زمان به درجه،دقیقه،ثانیه،خواهد بود.سال،ماه،ساعت،همه و همه بر اساس عدد 60 و یا با سیستم  چرخه سیکل 12 اندازه گیری می شود.

در کتاب الماشانی در مورد وضعیت 10 انگشت که با چرخه سیکل 12 اندازه گیری میشود تجزیه و تحلیل هایی صورت گرفته که نظر شما را به آن جلب می کنیم:

برای اثبات این مسئله الماشانی با توجه به اثر بیرونی که در مورد اختر شناسی است، او در نظر دارد تا چهره مواد تشکیل دهنده این جهان را در دو کف دست انسان جای دهد.کار جدیدی که الماشانی با توجه به این امر نموده آن است که او اسامی سال چرخه سیکل 12 را افزود و مجموعه ها را مشخص نمود.در ضمن به اسامی سال  چرخه سیکل 12 ،حروف اول علائم نوشته های آرخون را ضمیمه نمود.سال ها به ترتیب با اعداد داده شد.مانند سال اول برابر با موش و بعد از آن سال گاو و غیره…

.

در داخل منظومه، کره ماه با شماره یک و خورشید با شماره 4 و عطارد 2 ،ونوس 3 و مریخ5 و مشتری 6 و زحل 7 نام گذاری شده است.زمین به همراه کره ماه بطور گسترده همیشه در تکاپو و حرکت هستند.در طول یک شب کره ماه ازهمه گروه ستارگان در آسمان دیدن میکند.با این که خورشید حرکت نمی کند و ما به دور او می چرخیم ولی ستارگان و دیگر کائنات مرتب در تحرک اند و بر اساس آن دوازده گروه چرخه ستارگان به هفت طبقه آسمان تقسیم می گردند.یکی از آنها  مکان ثابت ماه و خورشید است و مابقی 10 ستاره دو به دو و 5 ستاره دیگر به آسمان تقسیم می شود.(مانند جفت و تاق)آنها را در اصل خانه شبانه و یا خانه ده روزه می نامند.خانه ماه به زبان عربی سرطان است و در میان قزاق ها با سال سیکل چرخه 12  که همان خرگوش است از هر لحاظ مطابقت می کند.خانه خورشید به زبان عربی اسد می باشد که با سیکل چرخه 12 ساله قزاقی که حلزون باشد تطابق دارد.اکنون به نام های خانه های بین ستارگان به زبانه های چینی،قزاقی،عربی،لاتینی اشاره می کنیم:

لاتینی چینی عربی به قزاقی شماره
یوپیتئر موشونای مشتری آغاش 1-2
مارس آنراکای مریخ اوت-خو 3-4
ساتورن سنجر زحل ژئر-تو 5-6
ونرآ زین زهره ژئز 7-8
مرکوری شوی عطارد سو 9-10

انگشتان دست راست و چپ حائل میان کف دستان که جایگاه ستارگان در روزو شب است را ساعد ماه مثبت و ساعد ماه منفی می نامیم .ماه نو در جنوب به طرف غرب و خورشید حرکت خود را به طرف شرق امتداد می بخشد..وضعیت طبیعی آسمان را بیتون (بیت)میگویند.بی جهت نیست که قزاق ها می گویند:ماهت از طرف راست و ستاره ات از طرف چپ طلوع کند.

محدوده آسمان به دو قسمت تقسیم می شود.نیمی از آن شامل زیرمجموعه ماه و نیمی دیگر شامل زیر مجموعه خورشید است.سال با سیکل 12 ساله و ماه با نام های خود به بخش های زیر تقسیم می شوند.

مجموعه ماه از خرگوش،خرچنگ شروع و به همراه خوک و ماهی تا سمت سگ  در امتداد است.و اما مجموعه خورشید از حلزون شروع و به طرف شیر و مرغ و تا کوک سرئک پیش می رود.اگر برعکس حرکت کند و ماه به طرف مرغ که شامل مجموعه خورشید است حرکت کند و خورشید به طرف سگ در آید در این صورت ضرر وارده جبران خواهد شد.

پنج ستاره دیگر اگر به پنج انگشت تقسیم شوند تخریب نخواهند شد.یک ماه و یک خورشید ،در ورای آن عطارد و در جلوی آن ناهید و بعد از آن زحل خواهد آمد.جایگاه هر یک از مجموعه ماه و خورشید در جدول بالا ترسیم شده است.شعری در باره شناخت دروازه توران:

دو بلوط،هفت صنوبر،چنار شش

برگ روییده  بر پیکرش

یک چنار و یک کاج درخت تنها

چه حاجت که همه را تشریح کنمش

یکی از بخش های اساسی در آسمان شناسی مردم قزاق استفاده از چرخه سیکل اعداد 12 است.این مطالب بطور واضح و کامل در این مقاله درج شده است و علاقمدان می توانند با تماس با ما اطلاعات بیشتری کسب نمایند.

در قرآن کریم خداوند در سوره 9 آیه 36 درباره خورشید و پیدایش آسمان سخن به میان می آورد و می گوید که ما هر سال را شامل 12 ماه نمودیم.برای تشخیص ماه و سال ما نیز جایگاه و مدت آن را نیز تعیین کردیم.خداوند  آن را بی جهت نساخته است.(سوره 5 آیه 60 )از این رو بین ساختارهای اتم و ساختارهای فضا در ستارگان سماوی شباهت هایی به احتمال زیاد باید وجود داشته باشد.در آثار الماشانی اطلاعات زیادی در باره جهان مزبور وجود دارد.به جدول زیر توجه کنید:

سیکل 12 ساله نام ماهها پنج آسمان
1 11 نام عربی قزاقی مشتری . شونای 6 5 انراکای مریخ 7 سنجر زحل 3 شولپان زهره 2 ماه عطارد
1 2 3 4 5 6 7 8 9
خانه چشم آتش اجاق اصل بخار جان آدم سر
1 4 موش حمل қаңтар 1 13 25 37 49
2 5 گاو ثور ақпан 2 14 26 38 50
3 6 پلنگ جوزا наурыз 51 3 15 27 39
4 7 خرگوش سرطان Көкек 52 4 16 28 40
5 8 حلزون اسد мамыр 41 53 5 17 29
6 9 مار سنبله маусым 42 54 6 18 30
7 10 اسب میزان шілде 31 43 55 7 19
8 11 گوسفند اکبر тамыз 32 44 56 8 20
9 0 میمون خوص қыркүйек 21 33 45 57 9
10 1 مرغ جدی қазақ 22 34 46 58 10
11 2 سگ دالو қараша 11 23 35 47 59
12 خوک حوت желтоқсан 12 24 36 48 60

از طریق سیکل چرخه 12 سال تولد افراد را می توان تعیین نمود.

متن گرافیکی سیکل چرخه 12 ساله که توسط الماشانی تهیه و تنظیم شده در صورت لزوم در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.در صورت عدم درک این مطالب شما می توانید با ما تماس بگیرید و اطلاعات علیحده را دریافت نمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 10:21  توسط نجم الدین گرگانلی دوجی |